نگارین

نگارینا دل و جانم تو داری

نگارین

نگارینا دل و جانم تو داری

راه

پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۵۷ ق.ظ

این روزها وقتم آزاد است. برنامه ام دست خودم است و تنها کاری که باید انجم بدهم کار روی پروژه ی تز است. برای آن هم مجبور نیستم به آزمایشگاه بروم و می توانم از خانه هم کار کنم. همچین فرصتی را تقریبا هیچ وقت در زندگی ام نداشته ام که این همه آزادی عمل داشته باشم. گرچه، همه ش ذهنم را درگیر انجام پروژه می کنم و هنوز نگذاشته ام آن طور که باید به خودم آرامش برسد. برنامه می چینم برای کارهایم و درست انجامشان نمی دهم. همین می‌شود که ذهنم راحت نیست. ولی حالا بگذریم. کاری به این ندارم. بیشتر می‌خواهم ذر مورد این بنویسم که همین آزادی زمانی، خیلی مرا به فکر این فرو می‌برد که در آینده می‌خواهم چی کار کنم بالاخره؟؟ کار کنم به عنوان مهندس پزشکی و یا دیتا ساینتیست؟ شرکت بزنم؟ کارآفرین باشم؟ استاد دانشگاه شوم؟؟؟ یا حتی بروم سمت رشته های پزشکی و دندانپزشکی و این قبیل شغل ها؟؟؟ 

راستش معیارهای که برای زندگی و کارم دارم متناقض اند گاهی و من نمی دانم هنوز که از بین آنها باید کدام را اولویت بدهم. به درآمد بیشتر اهمیت بدهم؟ یا به آرامش کار و محیط کاری؟ یا به عملکرد آزاد؟که این ها برای یک زن که می خواهد آزامش خانواده را حفظ کند و مادر باشد لازم است.  یا به اینکه شغلی انتخاب کنم که بیشتر بتوانم به کشورم و دنیا و مردم کمک کنم و اهداف بزرگی که دارم را پیاده کنم؟؟؟ یا به این که  راهی را انتخاب کنم که راحت تر بتوانم برگزدم ایران؟
این روز ها به همه‌ی این چیزها فکر می کنم و دائما هم به خودم می گویم که در حقیقت هیچ کدام از این ها مهم نیست. مهم این است که در نظر داشته باشی این دنیا موقت است، پس باید متوجه لحظه لحظه ی آن باشی و خدا را بتوانی در همه ی لحظات جستجو کنی و بیابی و روح ملکوتی ات را بپرورانی و تهذیتب نفس کنی. به خودم می گویم نگران چیزی نباش، خدا خودش بهترین را که باید سر راهت را قرار می دهد. فقط در حال زندگی کن و تلاشت را داشته باش. ولی خب، این در حرف راحت است و در عمل سخت. باز هم موقع تلاش کردن که می‌شود مغزم می آید وسط و فکر می کند که این کار برای کجای آینده خوب است و آرامش را از من می‌گیرد. فکر می‌کند باید تصویر روشنی از هدف پیش رو داشته باشد تا بتواند پرتوان به سمتش حرکت کند. مثلا مثل زمان کنکور یا المپیاد، که می دانستیم هدف چیست و برایش خوب هم تلاش می کردیم. اما واقعیت این است که این ها همه خدعه های نفس است. زندگی واقعی هیچ وقت مثل کنکور مشخص نیست، و تازه اگر هم باشد، اگر نیت را رسیدن به چیزی این چنین بگذاریم ارزش زندگی را بسیار پایین آورده ایم. ارزشمند این است که بتوانیم هدف را این بگذاریم که هرچه خدا خواسته از ما، همان را انجام دهیم و به رضایش راضی باشیم. پس باید بتوانم که همینطوری هم پرتلاش باشم و به سمت جلو حرکت کنم. ولی متاسفانه هنوز از پس خودم برنیامده ام. 

این ها فکرهایی است که از چند ماه گذشته در سرم می گذرد و زندگی ام را در حالت سردرگمی قرار داده. امیدوارم بتوانم توکل کنم و از بند این افکار رهایی پیدا کنم تا بتوانم با آرامش به نعمت این حیات، که خداوند در اختیارم داده برسم و استفاده ای ببرم که او راضی باشد و به سمتش بیشتر حرکت کنم. الهی باز هم مثل همیشه به امید تو...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۲۳
نگارین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی